
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
غريبه تنها
آرشیو شده ها
۱۳۸٦/٤/٩
۱۳۸٦/٤/٢
۱۳۸٦/۳/٢٦
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٦/۳/۱٢
۱۳۸٦/۳/٥
۱۳۸٦/٢/٢٩
۱۳۸٦/٢/۱٥
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٥/٤/۳۱
۱۳۸٥/٤/۳
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٤/۱٢/۱۳
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱٠/۱٧
۱۳۸٤/۱٠/۳
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/٩/۱٢
۱۳۸٤/٩/٥
۱۳۸٤/۸/٢۸
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٧/٢
لینک دوستان
نغمه های تنهايی من
پت و مت
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
موزیک
منو رها کن از این فکر تنهایی منو انتظار و كابوس تنهايي منو حس اين كه هر لحظه اينجايي دارم آينه ها رو گم مي كنم كم كم تو رو هر طرف كه رو مي كنم مي بينم نگو از تو چشمام چيزي نميخوني تو كه لحظه لحظه حالم رو ميدوني اگه اين بهارم برنگردي خونه ديگه چيزي از من يادت نميمونه منو رها كن از اين فكر تنهايي تو نرفتي نه ، تو هنوزم این جايي دارم از خودم با فكر تو رد مي شم دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم منو رها كن از اين فكر تنهايي !!! *** دلم بدجوری گرفته همه چیز پوچ ...
بشناس مرا حکایتی غمگینم
افسانه تیره شبی سنگینم
تلخم کدرم شکسته ام مسمومم
ای دوست شناختی مرا من اینم
من اینم و غرق خستگی آمده ام
ویرانم و از شکستگی آمده ام
از شهر یگانگی ؟فراموشش کن
از شهر هزار دستگی آمده ام
آنجا با هر که زیستم کشت مرا
هر همخونی به خون آغشت مرا
صدها دستی که دوست می خواندمشان
صدها خنجر شکست در پشت مرا
اینجا که کسی به من بپیوندد نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست
زنجیر فراوان فراوان اما
چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سردو سنگین ، اسمتنهای اجاری
با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده ، میز های صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری !
***
عاشق تر از این بودم اگر وقتِ عبورم ،
آنسوی سکوتِ پنجره خواب نبودی !
خیلی خستم ، خیلی ...
سردِ سردم ! کمکم کن ...
نذار دیرها ، دیرها شود !
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٦ - غريبه تنها
هستيم ، غم هم پيش ماست ...
مينويسم گاه زيبا ، گاه زشت ! مانده ام در لابلاي سرنوشت ...
روز از گنجايش غم خالي است
شب براي گريه هايم عالي است .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - غريبه تنها
دستانت دیگر مرا گرم نمی کند
و نگاهت خالی ست . بی هیچ مفهومی ...
دود چشمانم را آزار می دهد
فقط بگذار بخوابم . بی هیچ رویایی ...
و تمام نفس هایم را هدر دهم .
دیگر کسی نیازی به نگاه منتظر من ندارد ...
رفاقت واژه غريبيست كه از نامش گريزانم !
باران نمي شوم
که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني ...
باز هم من ماندم و خودم
باز هم من ماندم و جاده ای که حاکی ازگذر تو ست
باز هم من ماندم و شهامت تازه ای که یافته ام
باز هم من ماندم و قصه ای که انگار دنباله ای ندارد.
باز هم من ماندم و این همه واژه نانوشته.
بازهم من ماندم و حسرت دیدنت.
باز هم من ماندم وبغض نشکفته در گلویم.
به گمانم همه چیز تمام شده است.
به گمانم دیگر کار از کار گذشته است...
به گمانم باید باور کنم که قصه تمام شده است
به گمانم باید باور کنم که انتظارم به پایان رسیده است .
حال تو مانده ای ویک دنیا تلخی که گاه و بی گاه وجودت را به تسخیر در می آورد.
حال تو مانده ای و یک دنیا توجیه
حال تو مانده ای و یک دنیا حرف نگفته
حال تو مانده ای و یک دنیا غربت
حال تو مانده ای و یک دنیا رویای ویران شده
حال تو مانده ای و یک دنیا تنهایی
که سهم من و تو از هم ،همین شش حرف ساده ایست که وسعتی بی انتها دارد.
حال تو مانده ای و یک دنیا آرزوی کال
باورت می شود که قصه عشقمان تمام شده باشد وما مانده باشیم و یک دنیا هیچ !
باورم شود
باورت شود
همه چیز تمام شد.به سادگی خواب ، به سادگی لبخند های پاکمان ، به سادگی رقصیدن قاصدک در باد
***
تقدیم به آنکه هر گز نفهمید چقدر دوستش دارم : نشان به آن نشان که الان روز است و آفتاب هست و آب و خورشید ... اما تو نیستی !
همین کفایت می کند برای از تو گفتن؟
***
اعتراف میکنم :
برای اولین بار اشتباه کردم !!!
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦ - غريبه تنها
از تمام عمق دلم صدایت می کنم
فریادم درون جمجمه ام می پیچد
و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود
و تو مثل همیشه
حتی بدون یک نیم نگاه
از کنارم بی تفاوت رد می شوی...
نمی دانم
شاید عادت کرده ای به همیشه بودنم
***
بدون شك!
نازنین !
با من ماندن ،
خطر کردن است ..
کار تو درست بود !!
پنداشتي آتش عشقي كه در دلم افروختي، به نيستي خاموش مي شود؟
پنداشتي خرمن هستي ام را به باد فنا داده ام، كه به جرقه اي خاكستر كني؟
يا كه پنداشتي من عروسك بچگي هاي توام كه فقط تو عاشقش باشي؟
تو دستان آزمند مرا نديدي كه ملتمسانه بسوي تو دراز شده بود
تو ندانستي كه دستان سرد من جوياي گرمي تپش هاي قلب تو بود
تو ندانستي كه اشك من در پي سوداي سيه چشمان زيباي تو بود
يا تو ندانستي كه عشق من، نه هوس كه تجلي روياي وفاي بي رياي تو بود
تو بنيادم را به غم، گفتارم را به درد و نفسهايم را به آْه آميختي
تو را به سرنوشت، نامت را به باد و خاطره ات را به ياد مي سپارم !
*~*~*~*~*~*~*~*~**~*~*~*~*~*~*~*~*~*
من ... هنوزم دنبالتم ، نیومد دنبال من
چونکه من عاشقتم ، منتظرم بر گردی بگم :
خیلی دوست دارم من ، برگردی پیشم ، نه ، نمی خوام دوباره بِری ...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ - غريبه تنها
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن
اسم منو عشق تورو توي کتابا بخونن
اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم
پيش نگاه عاشقت چشمامو قربونيش کنم
اجازه مي دي تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزي هزارو صد دفعه بگم که مي ميرم برات
اجازه مي دي که بگم حرف عاشقانه هام تويي
دليل زنده بودنم ، درد ترانه هام تويي
اجازه دارم به همه بگم که تو مال مني
ستاره اينو ميگه که تو اقبال مني
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم
بگم مي خواهم بخاطرت سر به بيابون بذارم
اجازه تو دست تو ، اجازه من دست تو
خنده من خنده تو ، شکست من شکست تو
آره عزيز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!
منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره
بياد و همراه خودش تو اين شباي بي کسي
خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره
بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل
يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشونه بگيرم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
تومثل يك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم !